احمد مهدیلو احمد مهدیلو

استراتژی پل های سوزان (نصیحت 500 ساله ای که زندگیتان را متحول میکند)

 

در سال 1529 هرنان کرتس (Hernan Cortes) فرمانده بنام اسپانیایی در نبرد با امپراتوری آزتک ها زمانی که به ساحل جزیره و خاک دشمن رسید، اولین دستورش به سربازانش این بود :

“آذوقه ها را بردارید و کشتی ها را آتش بزنید”

سربازهای کرتس، با تعجب دستور را اجرا کردند و تمام کشتی ها را به آتش کشیدند… آنها تا زمان پیروزی درک نکردند چرا فرمانده شان چنین دستوری به آنها داد تا وقتی که کرتس پس از پیروزی تاریخی بر امپراتوری آزتک برای سربازانش نطق کرد و به آنها گفت :

“شما توانستید بر امپراتوری آزتک ها پیروز شوید، اما؛
نه به خاطر اینکه بهترین گزینه تان پیروزی بود، بلکه چون تنها گزینه تان پیروزی بود”

شاید این واقعه، تاریخی به نظر برسد و از آن به عنوان برگی از تاریخ یاد شود، اما حکایت قدرتمندی در پس آن نهفته است که نه تنها در زندگی بلکه در کسب و کارتان نیز میتوانید از آن استفاده کنید و تحولات عظیمی ایجاد کنید.

بعدها پل های سوزان، تبدیل به نمادی از واقعه تاریخی سال 1529 شد.
امروزه اصطلاح “پل های پست سرت را خراب نکن” دقیقا همان حکایت هرنان کرتس است. اما تعریفی اشتباه و بدون هیچگونه راهکاری بدست ما رسیده ! در واقع شکستن پل های پشت سر، نه تنها مفید است (البته اگر به شیوه درست عمل کنید – که در این مقاله میخوانید چطور؟) بلکه میتواند شما را به آنچه خواسته اید برساند.

اگر در زندگی و کسب و کارتان تغییری میخواهید ایجاد کنید، استراتژی پل های سوزان کمک زیادی به شما خواهد کرد. در واقع راه اصلی و قطعی رسیدن به آنچه را که میخواهید را به شما نشان خواهد داد.

شما در این مقاله قرار است، ابتدا به زبان کاملا ساده یادبگیرید چرا استراتژی پل های سوزان تنها استراتژی موفقیت است، سپس 5 مرحله برای اجرای این استراتژی را نیز بخوانید.

به کمک استراتژی پل های سوزان ،شما قادر خواهید بود :

    به درآمد رویایی تان که سالها در آرزویش به سر می برید برسید
    به شغل ایده آل تان دست پیدا کنید
    زندگی آرام و راحتی که به دنبالش بودید بدست آورید
    روابط خوبی با دیگران ایجاد کنید
    هرآنچه را میخواهید، با یک راهکار ساده بدست آورید

استراتژی پل های سوزان، یک استراتژی جنگی بود که امروزه هم در زندگی و هم در کسب و کار توسط افراد موفق و حرفه ای به وفور استفاده میشود. ویل اسمیت (بازیگر مشهور آمریکایی) نیز در مصاحبه هایش همیشه از این استراتژی ساده که دلیل موفقیتش بود یاد میکند. تقریبا تمام افراد موفق، حداقل یکبار از این استراتژی فوق العاده استفاده کرده اند…

پس منتظر چی هستید؟ هرچه زودتر این استراتژی قدرتمند را بخوانید و آنرا در زندگی تان استفاده کنید.

استراتژی پل های سوزان
نصیحت 500 ساله ای که زندگیتان را متحول میکند :

 

استراتژی پل های سوزان همانطور که در مثال نبرد اسپانیایی ها و آزتک ها خواندید؛ فقط بر روی یک خروجی تمرکز دارد. یعنی هیچ انتخاب دیگری جز موفقیت در کاری که میخواهید نباید داشته باشید.

زمانی که تمام تمرکزتان بر روی یک موضوع جمع شود، ناخودآگاه امکان پذیر بودن یا نبودن آن به مرور کم اهمیت میشود و جایش را ممکن اما چطور میدهد.

داشتن گزینه ثانویه برای موفقیت، اشتیاق تان را برای عقب نشینی دوچندان میکند

برای مثال داستان زیر را گویای این استراتژی است :
2 مرد گردشگر در صحرای آفریقا گم میشوند و بعد از چند روز نزدیک به انتهای آذوقه شان میشود که چادری پیدا میکنند و دوان دوان به سمت آن میروند و خانواده ای 3 نفره که شامل یک مادر و دو فرزند پسر را میبینند.
این خانواده دو گردشگر را اسکان میدهند و برای آنها آب و غذا فراهم میکنند.

زمانی که یکی از گردشگرها از مادر خانه میپرسد شما که از شهر دور هستید چطور نیازهای خوراکی و نوشیدنی تان را برطرف میکنید؟ آن زن پاسخ میدهد : ما یک بز داریم که از شیرش ماست، کره، دوغ و … تهیه میکنیم و زندگی میکنیم از این راه.

پس از چند روز که 2 گردشگر صبح زود آماده میشوند برگردند به خانه شان، هنگام صبح یکی از گردشگرها به دیگری میگوید این خانواده خیلی به ما لطف کردند، چطور لطف آنها را جبران کنیم؟ گردشگر اولی سر بُز این خانواده را می برد و حیوان را میکشد.

چندسال بعد، این گردشگر به بازار شهرشان میرود تا خرید کند.
آنجا متوجه میشود که پسر جوانی مالک بیش از نیمی از مغازه های بازار است. تعجب میکند و از اطرافیان جویای نام و نشان این پسرک میشود. بعد از اینکه او را پیدا کرد از او رمز موفقیت ش را میپرسد، پسر جوان رمز موفقیت ش را چنین میگوید :

زمانی که کودک بودن در صحرایی زندگی میکردیم با برادر و مادرم و با یک بُز اموراتمان را میگذراندیم که روزی دو گردشگر نزد ما برای اسکان و غذا آمدند. آنها خیلی خوب رفتار کردند اما روزی که میخواستند بروند، قبل ازینکه متوجه شویم بُز ما را سر بریدند. ما چند روز ناراحت شدیم، اما هیچ کار دیگری نمیتوانستید بکنیم، مجبور شدیم به شهر بیاییم و کاری برای خودمان شروع کنیم. مادرم شروع به کار خیاطی کرد و الان یکی از موفق ترین خیاط ها است، برادر تورهای گردشگری برگزار میکند و من هم چون از کودکی در این بازار کار کردم و مجبور بودم برای درآمد بیشتر تمام راه و چاه موفقیت را بدام توانستم نسبت به دیگران پیشرفت بیشتری کنم… البته تمام این موفقیت هایمان را مدیون گردشگرانی بودیم که آنروز نزد ما آمدند…

این داستان اگرچه نمادین است، اما دقیقا بازگو کننده استراتژی پل های سوزان است.
در زندگی ما هم پل هایی داریم که باید یکبار برای همیشه آنها را بسوزانیم تا بتوانیم از تمام قابلیت هایمان استفاده کنیم و استعدادهای خدادادی مان را کشف کنیم.

بعضی اوقات پل های پشت سر ما میتوانند ، حقوق سر ماه ما باشند و یا زندگی آرام و بدون دردسر… به خودیِ خود اینها بد نیستند اما اگر مانع یافتن استعدادها و رسیدن به خواسته هایتان باشند نه تنها مفید نیستند بلکه باعث پسرفت تان هم خواهند شد.

اما واقعا چطور میتوانیم از این استراتژی، به نحو احسن استفاده کنیم؟ در ادامه 5 مرحله برای اجرای این استراتژی خواهید خواند، پس در هر بخش زندگی تان اگر خواستید تغییراتی بوجود آورید، میتوانید از این 5 مرحله استفاده کنید تا استراتژی پل های سوزان را در زندگیتان پیاده سازی کنید و به آنچه میخواهید برسید.

    مرحله اول : اشتیاق و خروجی نهایی را که دوست دارید مشخص کنید
    هدف و نتیجه نهایی را که میخواهید مجسم کنید، با تمام جزئیات ممکن. هرچقدر شفاف تر مجسم کنید ،احتمال اینکه سریع تر به آن برسید افزایش پیدا خواهد کرد. برای مثال اگر میخواهید کسب و کارتان را راه اندازی کنید، دقیقا مشخص کنید چرا میخواهید راه اندازی کنید؟
    مرحله دوم : تمام نگرانی هایتان را لیست کنید
    از تمام چیزهایی که نگران هستید در راه رسیدن به خواسته نهایی تان با آن روبرو شوید را لیست کنید. میترسید کسب و کارتان را راه اندازی نکنید هیچ ،پولتان را هم بر باد دهید؟ میترسید اگر در راه موفقیت و زندگی موفق حرکت کنید دوستان قبلی تان را از دست دهید؟
    میخواهید با فردی مهم شبکه سازی کنید اما می ترسید جواب رد بشنوید؟ تمام آنها را لیست کنید و بنویسید. بدترین چیزهایی که ممکن از رخ دهد را تصور کنید و بنویسید.
    مرحله سوم : قدم اول را مشخص کن
    اگر بخواهید مرحله 2 را غیرممکن تصور کنید (یعنی هیچکدام از نگرانی هایتان وجود نداشتند) اولین قدم برای شروع راه برای رسیدن به مرحله 1 تان کدام خواهد بود؟ همانطور که در این مطلب خواندید، با توجه به تکنیک پرتگاه زیگارنیک، راه را اگر شروع کنید، رفته رفته مغز شما راه را نیمه تمام تصور خواهد کرد بی وقفه سعی خواهد کرد راهی را که شروع کردید تمام کند.
    مرحله چهارم : آماده ی رویارویی با چالش ها باشید
    کارآفرینی و تغییرات مثبت در زندگی همیشه با خوشی و شادی همراه نیست… روزهای سختی هم خواهید داشت و دقیقا یک قدم آنطرف تر از روزهای تاریکی، درس هایی برای یادگیری وجود دارد که به آنها تجربه میگویند. پس آماده ی چالش ها باشید و یادتان باشد در راهی که قدم گذاشتید، پافشاری یعنی همه چیز.
    مرحله پنجم : پیروزی خودتان و دیگران را جشن بگیرید
    بعد از اینکه قدم اولتان را مشخص کردید، اجرایش کنید.
    بدون اینکه به فکر برگشتن باشید، هر اتفاقی که خواهد افتاد بگذارید اتفاق بیافتد، مطمئن باشید اگر این راهی را که انتخاب کردید برای شما نبود هرگز به فکر شما خطور هم نمیکرد… پس از دستش ندید و شروع کنید.
    بعد از اولین قدم، قبل از شروع قدم بعدی، موفقیت تان را باید جشن بگیرید. هم موفقیت خودتان و هم دیگران را جشن بگیرید… با اینکار هم شما و هم دوستانتان احساس نخواهند کرد در این مسیر سخت تنها هستند.

 

و یادتان باشد، به گفته کارل گوستاو یانگ روانشناس شهیر آلمانی:
غاری که از شدت تاریکی هراس دارید قدم در آن بگذارید، همان گنجی را در خودش پنهان کرده که بدنبالش هستید…