احمد مهدیلو احمد مهدیلو

6 ink

چگونه بر کمال گرایی غلبه کنیم

کمال‌گرایی باعث می‌شود ندانیم کجای ماجرا باید ترمز کنیم و کجا باید تخته گاز برویم. چون هم‌نشین کمال‌گرایی، غرور بیجا است که مانع از تفکر صحیح در شرایط نا به سامان می‌شود. وقتی کمال‌گرایی پیشه کنیم حتی مهربانی کردن هم به معضلی برایمان تبدیل می‌شود. در صورتی که یک «بهترین خود» با مهربانی کردن پلی به سمت پیشرفت و پیروزی می‌زند.

در این قسمت که برای هر کمال‌گرایی در حد مرگ مهم است موضوع مهربانی ناکامل می‌پردازیم


» سرسختی تا پای جان!

افراد کمال‌گرا، چون همه چیز را بی عیب و نقص می‌خواهند در به کار بردن خصوصیت‌های نیک اخلاقی نیز کمال‌گرایی را به کار می‌بندند. حتی اگر این کمال‌گرایی باعث شود که آنها آسیب ببینند. مثلا مهربانی کردن را در نظر بگیرید. یک فرد کمال‌گرا اگر تصمیم بگیرد که خود را به عنوان فردی مهربان به دیگران معرفی کند، از جانش مایه می‌گذارد تا همه او را مهربان بدانند

مشکل مهربانی افراد کمال‌گرا این است که آنها الگوی درست روابط را بر هم می‌زنند و خودشان نیز اولین فردی هستند که از این بر هم زدن الگوها رنج می‌برد. آنها تا آخرین حدی که می‌توانند به افراد مهربانی می‌کنند و هنگامی که می‌بینند مهربانی بی حساب و کتاب آنها باعث سوءاستفاده برخی از افراد شده، از آن طرف پشت بام می‌افتند و فرد مقابل را آن‌قدر سرزنش می‌کنند که احساس شرمندگی سرتاپای فرد را در بربگیرد.

غافل از آنکه، شرمنده کردن دیگران، کانون توجه را از رفتار آن فرد به رفتار خودمان تغییر می‌دهد. چون به محض آنکه شروع به تحقیر و شرمنده کردن فردی – مخصوصا در میان جمع – کنیم، تنها رفتاری که زیر سوال می‌رود رفتار خود ما است و کسی فرد مقابلمان را سرزنش نمی‌کند.

در مقابل، فردی که «بهترین خود» است چون سودای کمال‌گرایی را در سر ندارد می‌تواند حد و مرزی برای خودش و سایرین تعیین کند. البته آنها نیز با دیگران بسیار مهربان هستند اما برای این مهربانی، حد و حدودی را در نظر گرفته‌اند و با رفتار خود به دیگران نشان می‌دهند که اگر از حد بگذرند باید پاسخ‌گوی رفتارشان باشند. افراد «بهترین خود» می‌دانند که

هسته اصلی مهربانی، پذیرش افراد است نه لطف‎های بی حد و حساب که اگر از حد بگذرند با «وظیفه» اشتباه گرفته می‌شوند.

تعیین چنین حدودی در مهربانی کردن باعث می‌شود که یک «بهترین خود» از خودش در مقابل درخواست‌های نابه‌جا که در قالب لطف و مهربانی از او طلب می‌کنند محافظت کند. با تکرار این الگوی رفتاری، یک بهترین خود به عنوان فردی مهربان، خوش قلب و منطقی شناخته می‌شود؛

فردی که هم دیگران و هم خودش را بسیار دوست دارد، نه گفتن برایش آسان است و اگر مهربانی کند، به خاطر تعارف یا جلب توجه دیگران این کار را انجام نمی‌دهد. در نتیجه هرگز از کاری که از سر مهربانی برای دیگران انجام می‌دهد پشیمان نمی‌شود

 

» جریان مهربانی

یک انسان کمال‌گرا که روی مهربانی تمرکز کرده است به دیگران بسیار کمک می‌کند و عده زیادی از لطف و محبت او بهره‌مند می‌شوند. اما کمال‌گرایی به آنها اجازه نمی‌دهد که خودشان نیز در مقام یک کمک گیرنده قرار بگیرند. بنابراین وقتی دچار مشکل می‌شوند آخرین چیزی که به آن فکر می‌کنند، کمک گرفتن از دیگران است. چون آن را نشانه‌ای از ضعف و نقصان می‌پندارن.

یک انسان «بهترین خود» نیز وقتی راه مهربانی را در پیش می‌گیرد با رعایت همان چهارچوب که کمی قبل با هم مرور کردیم، به افراد زیادی کمک می‌کند. با این تفاوت که او می‌داند مهربانی جاده‌ای دو طرفه است و انسان‌ها مدام در حال تبادل نقش‌های خود با دیگری هستند.

اگر زمانی در نقش یک کمک کننده به دیگران یاری برساند، خود نیز در هنگام مشکل‌ها دست یاری دیگران را می‌پذیرد. یک «بهترین خود» کمک گرفتن از دیگران را امری ناپسند یا نشانه‌ای از شکستن غرورش نمی‌داند بلکه آن‌ را جریانی از مهربانی می‌پندارد که در آن قرار گرفته است. پس به گرمی دستی که برای یاری به سمتش دراز شده را می‌فشارد و هنگامی که دوباره توانست روی زانوهایش بایستد این جریان مهربانی را ادامه می‌دهد و به دیگران یاری می‌رساند


»  به دنبال ارزشمندی، جایی بیرون از ماجرای زندگی

احساس ارزشمند بودن، چیزی درونی است. تنها وقتی می‌توان به آن دست یافت که فکر و قضاوت دیگران را کنار بگذاریم، تمام خودمان را بپذیریم و دوست داشته باشیم.

اما یک کمال‌گرا، جنبه‌هایی از خودش را که با من آرمانی‌اش فاصله دارد نادیده می‌گیرد. به همین دلیل یک جای خالی در وجودش ایجاد می‌شود. او برای پر کردن این جای خالی احساسی، سعی می‌کند با انجام کارهایی که در نظرش بزرگ هستند یا راضی نگه داشتن دیگران حتی به قیمت پایمال کردن خواسته‌های قلبی‌اش، احساس ارزشمند بودن را جایی بیرون از خودش پیدا کند. عده‌ای از کمال‌گرا نیز احساس ارزشمندی‌شان را به یکسری شرط و شروط وابسته می‌کنند. به این نمونه‌ها توجه کنید:

  • اگر در کنکور پزشکی قبول شوم، احساس ارزشمند بودن می‌کنم.
  • اگر 20 کیلو وزن کم کنم آدم ارزشمندتری می‌شوم.
  • اگر پول خوبی دربیاورم، احساس می‌کنم که فرد ارزشمند و مفیدی هستم.

دوستان عزیزم، ورود به جریان زیبای زندگی و احساس ارزشمند بودن با تمام سلول‌های بدنمان، به هیچ «اما» و «اگر» یا هیچ شرط و شروطی نیاز ندارد.

یادمان باشد که عصاره زندگی با تمام وجود، احساس ارزشمندی در لحظه حال است.

قبل از اینکه مقاله را به پایان برسانم از شما دو پرسش دارم:

1- آیا شما برای مهربانی کردن خود، مرزی قائل هستید؟
2- چند درصد، احساس ارزشمندی می‌کنید؟

اگر دوست داشتید می‌توانید پاسخ این پرسش‌ها را در کامنت‌ها برایم بنویسید. مطمئن باشید که در دل پاسخ شما نکته‌های مفیدی برای همه ما وجود دارد. لطفا برای مطالعه ادامه این مقاله و دنبال کردن ماجرای زندگی به عنوان یک «بهترین خود»، قسمت بعد را دنبال کنید


.

 برای مشاهده ی قسمت سوم این مطلب کلیک کنید : قسمت سوم