احمد مهدیلو احمد مهدیلو

به کمک قانون “نابرابری های برابر” استعدادهایتان را کشف کنید و جهانی شوید

 

Paul Erdos مرد عجیبی بود. 2 دست کت و شلوار داشت، هرگز آشپزی کردن را یاد نگرفت و روزی 19 ساعت کار میکرد تا بتواند اجاره خانه اش را بدهد. ناراحتی های جسمی زیادی داشت و روزانه آمفتامین میخورد تا تسکین ناراحتی اعصابش باشند. پاول تمام حقوقش را در طول نیمه اول ماه خرج میکرد و نیمه دوم ماه را هیچ پولی برای پس انداز نداشت.

پاول اِردوس یک نابغه ی ریاضی در قرن 20-م بود.
او بیش از 1500 مقاله در طول دوران کارش اش نوشته و با 500 ریاضی دان و دانشمند دیگر در حل مسائل پیچیده دنیا همکاری کرده. همانطور که شما هم احساس میکنید، نبوغ ریاضی پاول تحسین برانگیز بود.

پاول توانست انواع مسائل حل نشده در طول دوران ریاضی را حل کند. او تلاش کرد برای نظریه اعداد اول فرمولی بدست آورد. پاول برای نظریه رامسی گروهی را برای تحقیق رهبری میکرد. او برای معمای عجیب اصل برتراند نظریه هایی داد و … دستآوردهای بی نظیر دیگر.

در مجموع؛ زندگی حرفه ای پاول اردوس بی نظیر بود. او دریچه ای نو به دنیای ریاضی گشود که ریاضی دانان نسل های بعد مطمئنا نام او را فراموش نخواهند کرد اما…

آیا شما نام این فرد را شنیده بودید؟ فردی که بیش از 1500 مقاله علمی به چاپ رسانده و با 500 نفر از ریاضی دانان برتر عصرش همکاری هایی داشته را می شناسید؟

احتمالا خیر !
شاید استاد ریاضی دانشگاه تان هم پاول اردوس را نشناسد. دلیل اینکه کسی نه پاول اردوس را می شناسد تا حتی یکی از مقاله های او را میتواند نام ببرد، قانون نابرابری های برابر است.

اما دقیقا قانون نابرابری های برابر چیست؟ و چطور میتواند به شما کمک کند استعدادهایتان را با خودتان به گور نبرید و نهایت استفاده را از تمامی استعدادهایتان را در این دنیا ببرید؟ در این مقاله مفصل میخوانید و راهکارهایی بابت آن به شما داده خواهد شد.

پاول اردوس، یک نمونه از فردی بود که استعدادهای بی نظیری داشت؛ خودش و همکارانش نیز این را میدانستند اما هرگز برای جهانیان شناخته نشد. مطمئنا اگر فقط 10% مردم جهان نام او را می شناختند، زندگی به مراتب بهتری در این دنیا داشت و کشفیاتش را در سایه آرامش و آسایش و لذت بیشتری انجام میداد… اما اینطور نیود.

خیلی از ما ها نیز نمونه هایی از پاول اردوس هستیم.
هرکداممان که به این دنیا دعوت شدیم، با خود استعدادهایی را به امانت آوردیم تا دنیا را به مکانی بهتر و زندگی خودمان را به بهترین شکل خلق کنیم… اما اکثرمان تا آخرین لحظه عمرمان از استعدادهایمان نه باخبر می شویم، نه بدنبال کشف آنها میرویم تا زندگی مان را متحول کنیم.

قانون نابرابری ها برابر بر جهان حکمفرماست

در سال 1977، روانشناسی از دانشگاه هاروارد به نام Keith Simonton نظریه ای کشف کرد که نام آنرا “نابرابری های برابر” گذاشت.

کیث درباره نظریه اش چنین میگوید :

“قانون نابرابری های برابر میگوید، هر دانشمند، فیلسوف و فرد خلاقی که میخواهد کاری بزرگ برای زندگی خود و جهانیان انجام دهد، به همان اندازه که شانس انجام آن کار را دارد، به همان میزان شانس اینکه کاری بس در حد معمول و قابل فراموشی انجام دهد دارد…“

به زبان ساده؛ شما اگر میخواهید در زندگی تان غوغا کنید، به همان اندازه که شانس متحول کردن زندگیتان را دارید، به همان اندازه احتمال دارد زندگی معمولی و بدون سر و صدایی داشته باشید.

به زبان خیلی ساده تر؛ شما نمیتوانید موفقیت تان را پیش بینی کنید.
چه دانشمند باشید، محقق باشید، متفکر و فیلسوف باشید، روانشناس باشید، کارآفرین باشید، فروشنده باشید و … شما شانسی کاملا برابر دارید : یا پروژه ای عظیم راه اندازی کنید و یا یک پروژه بی مصرف راه اندازی کنید.

نظریه و قانون نابرابری های برابر به صورت ریاضی اثبات شده و وقتی زبان علم به میان می آید، دیگر بحث بر سر اعداد و ارقام و قوانین تغییر ناپذیر به میان می آید. اگر بخواهید از قانون نابرابری های برابر استفاده کنید، ابتدا باید قبول کنید نمیتوانید موفقیت تان را پیش بینی کنید زیرا هیچ چیز در این دنیا قطعی نیست، اما یک راهکار برای پیش بینی موفقیت تان وجود دارد.

چطور با قانون نابرابری های برابر مقابله کنیم؟
شما نمیتوانید آینده تان را پیش بینی کنید و با احتمالات حاکم در این دنیا به جنگ بروید؛ اما میتوانید از آنها استفاده کنید. یعنی، میتوانید میزان احتمال موفق شدنتان را، با بیشتر تلاش کردن افزایش دهید.

در این مورد، رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب مشهور “پدر پولدار، پدر بی پول” میگویید :

“تقریبا از هر 10 کسب و کار، 9 کسب و کار شکست میخورند… پیشنهاد من به شما این است : پس 10 کسب و کار راه اندازی کنید.”

در همین زمینه، برایان تریسی، نویسنده کتاب مشهورد “قورباغه را قورت بده” میگویید :

“احتمال اینکه موفق شوید را نه شما میدانید نه هیچ کس دیگری، اما هم شما و هر کس دیگری میداند هرچقدر بیشتر سعی و تلاش کنید، به همان میزان شانس موفق شدن شما بیشتر میشود.”

 

در دنیای واقعی، مثال های فراوانی میتوانید از قانون نابرابری های برابر پیدا کنید.

    اگر شما فروشنده ی مغازه ای هستید، شاید نتوانید دقیقا بگویید فروشتان در شنبه ها بیشتر است یا 3 شنبه ها… اما میدانید اگر هر روز 50 مشتری وارد مغازه تان شود، در هفته شما 300 مشتری بلقوه دارید، که در ماه میشود 1200 مشتری تقریبا، و از این 1200 مشتری شانس اینکه 50 تا از مشتری ها تبدیل به مشتری بلفعل شوند بیشتر است !
    اگر برای امتحاناتتان در حال درس خواندن هستید، شاید فکر کنید روزها بهتر درس میخوانید یا شب ها؟ قانون نابرابری های برابر میگویید شما نمیتوانید آینده تان را پیش بینی کنید، بنابراین هم روزها درس بخوانید و هم شب ها و شانس تان موفق شدن در امتحانتان را افزایش دهید.
    در هر کاری، به جای اینکه فکر کنید، چطور کار کنید تا بهتر و موثر تر عمل کنید، خیلی بهتر است تا در کنار افزایش بهره  وری از روی فرضیات اثبات نشده، سعی کنید تلاش بیشتری انجام دهید تا موفق شوید.

اگر میخواهید مانند مشاهیر دیگر، نامتان در این دنیا جاودانه شود، بدنبال یک ایده بهتر، یک کار بهتر و یک شانس نباشید، تلاش تان را چندین برابر کنید تا شانس تان را خودتان خلق کنید و شاهکاری خلق کنید.

قانون نابرابری های برابر میتواند مفید باشد؛ شما بعضی اوقات چیزهای خوبی خلق میکنید و انجام میدهید، بعضی اوقات چیزهای بیهوده و بی مصرفی خلق میکنید یا انجام میدهید. اما مهم نیست چه چیزی خلق میکنید، شما برای موفقیت باید پیوسته درحال خلق چیزهای جدیدی باشید.