احمد مهدیلو احمد مهدیلو

بعضی وقتا یه سری شعرها هستند که عجیب به دل آدم می شینن ، مخصوصا وقتی خود شاعر شعر رو می خونه

داشتم یکی از برنامه هایی که سایه رو دعوت کرده بودن تو دانشگاه مریلند رو می دیدم که این شعر رو هم قاطی شعراش خوند

خواستم با شما هم شریک شم ، همینطور لینک ویدیو یوتیوب رو هم می ذارم اگه کسی دوست داشت نگاه کنه

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم، ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش ، به جهان از این چه خوشتر
تو چه دادی ام که گویم، که از آن به ام ندادی ؟

چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی

تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟

ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی
ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی ؟

به سر بلندت ای سرو که در شب ِ زمین کَن
نفس ِ سپیده داند که چه راست ایستادی

به کرانه های معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟

هوشنگ ابتهاج

https://www.youtube.com/watch?v=EkhY5Xfn3v8